دمای هوا الان مشهد منفی 17 درجه است. من ازدواج کردم الان که اینجا می نویسم دارم میخندم آخه اصلا فراموش کرده بودم یک وبلاگ الکی پلکی برای حرف زدن با خودم دارم. چند شب پیش که ایمیلمو خلوت می کردم چشمم افتاد به رمزش. گفتم بیام ببینم چه خبره من الان 34 سالمه یعنی 14 سال از اولین روز ساختش گذشته! سه بار دکترا قبول شدم. نفر 16 در ایران شدم که یبارش به خاطر شوهرم از دست رفت. یکبارشم دولت دانشجو نگرفت. یکبار هم علوم تجربی می تونستم برم و قبول شدم به خاطر جای زندگی و شوهر قیدشو زدم. اینم از سرگذشت این چند سال که نبودم.
تهران زندگی میکنم هیچوقت برنامه ای برای تهران زندگی کردن نداشتم فقط دوست داشتم دوسال اینجا درس بخونم اما انگار خدا اشتباه شنید منو انداخت تو این شهر شلوغ و کثیف و گرون! حالا به خودم قول دادم 5 سال دیگه بیام مشهد زندگی کنم نمیدونم باز کی یادم میاد این وبلاگو بخونم اما امیدوارم تا اون موقع کنار پدر مادرم زندگی کنم و خانوادم. شوهرم یک بچه داره و منتظرم بچش یکم بزرگ شه که با من بیاد. این همه پسر اومد و رفت دکتر و دندونپزشک و نونوا آخرشم نمی دونم چیشد رفتم یه شهر دور فکر کنم عقل نداشتم.
شاید سخت باشه که باور کنم الان تنها آرزوم این برگردم شهر خودم کنار خانوادم زندگی کنم. هیچوقت فکرشم نمیکردم اینقدر یک آرزوی کوچیک دست نیافتنی باشه. دیگه دنبال رسیدن به تحصیلات عالی نیستم. دارم مزون لباس عروس می زنم. یک خونه کوچیک خریدم با خواهرم. و شاید زندگی ای که اینقدر تو بیست سالگی براش ذوق داشتم همینقدر مسخره بود.
برچسب:
نویسنده: سینا کاظمی